أحمد بن حامد كرمانى
93
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
و آنطرف را مستقل خود كرد و با سابق على كه باستدعا و استحضار ايشان متهم بود ، مدّت ده سال تا رسيدن ملك دينار ، گاه در عربدهء شقاق بودند و گاه در قهقههء وفاق . و در زمستان سنهء 569 باز جيرفت شدند و بر معهود عادت ، عوادى فساد و غوائل عناد غز جارى و سارى و ايذاء خلق و انكار حقّ بر حال خود و جملهء حركات و مجموع معاملات موجب نقض عهد و مقتضى نكث صلح . ) ( گفتار در توجّه غز از جيرفت بجانب بم و نرماشير و آمدن از بم ، بدر بردسير بعزم مخاصمت و مشاجرت و وفات خاتون ركنى والدهء ملك تورانشاه . ) ( چون سنهء 569 به آخر رسيد و سنهء 570 خراجى درآمد ، غز از جيرفت بجانب بم و نرماشير شد و ارتفاع برگرفت و در مهرماه سنهء 570 ، بدر بردسير آمد و جانب مهادنت را اهمال نمودند و رعايت حقوق برّ و اكرام ، فروگذاشت و شبى وقت خواب روى بر دروازهء دشت آورد و ملك و لشكر و رعيت همه در ربض . و اتفاق را ، خاتون ركنى والدهء ملك رنجور بود و در آن حالت فرو شد . از فرياد زنان دولتخانه و جوارى سراى و شغب التجاء مردم دشت بحصار ، در شهر اشتراط ساعت حادث شد و در دروازهها چند طفل و عورت ، در زير اقدام انام پايمال شدند و تا روز ، دروازهها گشاده بود ؛ تا اهل ربض دشت همه در شهر آمدند و ملك انتقال باز سراى شهر كرد و سراى دشت كه امثال آن بارگاهها و منازل و مغانى و مراتع و بساتين و متنزهات ، در ديار اسلام نشان نميداد ؛ صحونى از سعت فضا ، جهانى در جهانى و سقوفى از تصاوير بديع و نقوش مليح ، چون اوراق آسمان ، باعشار كواكب آراسته و چون مقاصير بهشت ، بجمال حور روشن گشته ؛ فرو گذاشتند تا سر در نشيب خرابى نهاد و هركس كه خواست در هدم غرفات و تقويض شرفات آن قصر پيوست و خشتهاى آن يكيك بازگرفتند و آن مجالس نزهت و كنايس عرش رتبت ، اطلال و رسوم و ذكر جغد و بوم شد . لامير معزّى سنجرى ) [ شعر ] آنجا كه بود آن دلستان ، با دوستان در بوستان * شد گرگ روبه را مكان ، شد كوف و كركس را وطن بر جاى رطل و جام مى ، گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى ، آواز زاغست و زغن